مرتضى مطهرى

226

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

صورت اوست ؟ به هر حال اين ترديد پيدا شده است كه شايد مقصود حكما بيش از اين نبوده است كه از معلوم فقط شبحى در ذهن پيدا مىشود كه مقصودشان هم از « شبح » چيزى است نظير مثال و تصوير و عكس ، بيش از اين نبوده است . عدهء زيادى - كه از آن جمله‌اند قطب الدين شيرازى صاحب دّرة التاج و خود خواجه در تجريد « 1 » و شرّاح تجريد تقريبا همه آنها الّا صاحب شوراق - آمده‌اند گفته‌اند اساسا نظر فلاسفه در باب اينكه گفته‌اند صورت شىء در ذهن حاصل مىشود ، بيش از اين نبوده است كه يك تصويرى - شبيه نقشى كه يك نقاش مىكشد - از شىء خارجى در ذهن حاصل مىشود ، تصويرى مشابه همان شىء ؛ يعنى اگر فرض كنيم كه آن شىء خارجى مثلا مدوّر است آن تصوير هم به صورت دايره در ذهن ما منعكس مىشود . بنابراين قهرا بايد براى هر شىء ديگر از محسوسات هم يك تصوير مادى فرض كنند . حالا اينكه مثلا براى فوج چگونه يك تصوير مادى فرض مىكرده‌اند اين را بيان نكرده‌اند . پس در اينجا قهرا سه قول پيدا مىشود ؛ يكى همان حرف متكلمين است و ديگر حرف فلاسفه است كه براى آن دو گونه تفسير هست . بعدها - يعنى از عصر خواجه به بعد و قبل از عصر ميرداماد و صدر المتألّهين ، در دورهء شيرازيهاى پيرو سيد صدر و جلال الدين دوانى و امثال آنها كه اين نوع بحثها داغ بوده است - يك سلسله آراء و عقايد ديگرى هم در باب وجود ذهنى پيدا شده است ولى اين عقايد در واقع مفرّ بوده است ؛ يعنى بعد از آنكه با اشكالات مواجه شده‌اند : از يك طرف ديده‌اند اشكالات حكما بر عقيدهء متكلمين غير قابل جواب است و از طرف ديگر ديده‌اند بسيارى از اشكالات متكلمين بر عقيدهء حكما غير قابل جواب است و حتى يك اشكالاتى هم خود فلاسفه بر خود وارد كرده‌اند ، براى اينكه راه فرارى از خيلى از اين اشكالات پيدا كنند عقايد ديگرى را كه آنها هم چندان مهم نيست به وجود آورده‌اند . همين جاست كه ارزش ادلّهء وجود ذهنى بايد يك مقدار مورد دقت قرار بگيرد كه اين ادلّه‌اى كه اقامه شده است براى چه اقامه شده است ؛ چون ما گفتيم كه اول حكما نظريه‌اى داشته‌اند ، بعد نظريهء متكلمين در باب وجود ذهنى پيدا شده كه علم

--> ( 1 ) . و اين خيلى عجيب است كه خواجه هم همين حرف را بزند . خواجه گاهى در تجريد بر خلاف مسلك خود در كتابهاى ديگرش مطالبى را بيان مىكند . چون بحثش بحث كلام است بعضى مسائل را به همان شكل متكلمين بحث مىكند .